| |
|

بعد از سال ها عکاسی ازقربانیان غیر نظامی، کتاب آن آماده چاپ شد. برای اولین بار در تاریخ عکاسی ایران مقدمه یک کتاب را تنی چند از بزرگان عکاسی کشورامضا کردند.در ارتباط با کتاب وهمدلی کلیه دوستانی که به دور ازحب و بغض رایج کمک کردند تابه توانم کتاب را چاپ کنم مفصل خواهم نوشت. یکی از این دوستان خوبم ابراهیم صافی است که مسئولیت نظارت فنی چاپ کتاب را به عهده دارد انصافا باتمام وجود وبا عشق کار می کند بعضی از اوقات به این همه صفا و بی ریایی این بشر غبطه می خورم.
|
|
|

سال نو مبارک آرزو دارم سال جدید برای همه هم وطنانم بویژه همکاران عکاس سالی همراه باسرافرازی و شادکامی باشد.در آغاز سال نو دعا کنیم تا همه بیماران خصوصا حسین پرتوی ومصدومان سلاح های شیمیایی سلامتی خود را باز یابند.
|
|
|
|
|

سال 1385 به خانه هدیه رفتم تا از او عکس بگیرم.او از شدت درد توان نشستن نداشت واز دردهم گله و شکایت نکرد،اما از ته نگاه اومی شدفهمید که چقدرمشکل دارد.در طی این سال هاهمیشه به او زنگ می زنم و جویای حال او می شوم.می گوید بعد از خانم هریسون خبر نگار بی بی سی من تنها کسی هستم که اورا فراموش نکر ده ام.متقابلا هدیه هم هر وقت دلش می گیرد و درد امانش را می برد به من زنگ می زند.اما او این روزها حال خوشی نداردکپسول اکسیژن اهدایی خانم هریسون خبر نگار بی بی سی هم از کار افتاده و هدیه زندگی همراه با درد فراوان را تجربه می کند.او که پرونده جانبازی ندارد مجبور است تمام هزینه های کمر شکن درمان را با شرمندگی از اقوام دریافت کند.خدا پدر خانم هریسون را بیا مرزد که یک کپسول اکسیژن به هدیه کادو داد و گر نه معلوم نبود تا حالا چه به سر این دختر معصوم آمده بود. هدیه می گوید گناه من این است که پرونده بالینی ندارم و گاز های شیمیایی هم بعدازسال ها آثارش را بروز داده است. او بعد ازمدتها هفته گذشته نا گزیر شد از من کمک به خواهد.از زندگی کاملا نا امید شده است.می گوید در زندگی فقط یک دفتر خاطرات دارم که برایم ارزشمند است وسعی کردم همه درد هایم را در آن دفتر بنویسم.او معتقد است بعضی از دردها را نمی شود نوشت،بلکه بایدآن درد راکشیدوحس کرد.امروزاز پستچی یک بسته راتحویل گرفتم که حاوی یک دفتر خاطرات،یک پرونده پزشکی و یک نامه بود.ابتدای نامه نوشته است از طرف خواهر کوچک تو:هدیه کسی که درد امانش را بریده است ... چند صفحه ای از خاطزات هدیه را خواندم اما راستش دلم تاب نیا ورد و ادامه ندادم.مطلب کوتاهی را انتخاب کردم ودر وبلاگم گذاشتم.امیدوارم بتوانیم به او کمک کنیم تا بار دگر زندگی نشاط آوری داشته باشد.
از دفتر خاطرات هدیه توی زندگی روزهای خاطره انگیز زیادی دارم.چه خاطرات خوب و چه خاطرات بد.نمی دانم از کجا شروع کنم از روزهای خوب زندگیم یا روزهای تلخ . من هدیه دارابی متولد 27/4/1365هستم. 31/4/1367یکی ازهولناکترین روزهای زندگیم روزی که فاجعه ای عظیم رخ داد.آن زمان که جنگ ایران و عراق می رفت که آخرین حلقه های آتش بس خود را تکمیل کند،هوا پیما های عراقی از آسمان روستا بمب های شیمیایی را بر روی مردمان ریختند... چه روزهایی بودکلاس سوم بودم تازه داشتم جدول ضرب رایاد می گرفتیم.معلم گفت جدول ضرب تا آخر عمر با شما ست.پس سعی کنید آن را یاد بگیرید.آن روز معلم گفت که جدول ضرب تا کی با ماست اما نگفت دردی که من می کشم تا کی با منه... من هنوز در انتظار عدالت هستم نه تنها من بلکه تمام قربانیان آن حادثه در انتظار عدالت هستند.
|
|
|

30عکاس که از روزهای شکل گیری وپیروزی انقلاب عکس گرفته بودند، توسط انجمن صنفی عکاسان مطبوعات تقدیر به عمل آمد.حضور نسل گذشته عکاسی ایران که برخی ازآنان حتی توان نشستن بر روی صندلی را هم نداشتند این پیام مهم را صادر می کند که می بایست بیش از پیش به مفاخر هنری توجه شود.اما فراموش نکنیم که ما این حق را هم نداریم کسانی را که هیچ سهمی درعکاسی انقلاب نداشتند را در کنا ر نام بزرگانی چون پرتوی ،ملکی ، شاندیز، صیاد و...قرار دهیم. به هرحال جا دارد که از حرکت ارزشمند اعضای هییت ریسه انجمن صنفی عکاسان مطبوعات دربرگذاری مراسم تقدیر از عکاسان انقلاب تشکر کنیم.
|
|
|